تبليغاتX
ناگهان چه زود دیر می شود <>

نوشته شده توسط رضا در سه شنبه هفدهم دی 1387 ساعت 0:19 | لینک ثابت |

"بدون شرح"

پرسه ها

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نوشته شده توسط رضا در شنبه چهاردهم دی 1387 ساعت 13:30 | لینک ثابت |
یادمه می گفتن: بچه كه هستيم، كم كم چيزايي رو ازمون مي گيرن،

كه تا آخر عمر دنبالشون مي دويم...

بدون ترس از اينكه ماشين بهمون بزنه دنبال يه پروانه مي دويديم وسط خيابون...

بعد هي ترسوندمون...

پرسه ها

نوشته شده توسط رضا در شنبه چهاردهم دی 1387 ساعت 13:3 | لینک ثابت |

هميشه نگاهي رو باور کن که وقتي از ان دور شدي در انتظارت بماند

من صورت پیری دیده ام پر چین و چروک از هیچ،

و نیز صورت صافی را که همه چیز در آن حک شده بود

نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه یازدهم دی 1387 ساعت 1:6 | لینک ثابت |

شنديم مي خواي بري باز من و تنها بذاري

 هرچي ياد و خاطره ست پشت دلت جا بذاري

 شنيدم گفتي نگاهش واسه چشمام عاديه

هر چيزي حدي داره محبتاش زياديه

شنيدم يه مدتي مي خواي ازم دوري كني

اينه رسمش كه با اين ديوونه اينجوري كني

شنيدم همين روزا بازم مي خواي بري سفر

بسلامت ! عزيزم اما همينجور بي خبر

شنديم خسته شدي از بازياي سرنوشت

نكنه اينبار ديگه بي من مي خواي بري بهشت

شنيدم گفتي كه سرنوشتمون دست خداست

اما تو خوب مي دوني حسابت از همه جداست.

نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه یازدهم دی 1387 ساعت 0:56 | لینک ثابت |

 

 

 

... شاد بودن بزرگترین انتقامی است که می توان از زندگی گرفت ...

نوشته شده توسط رضا در جمعه ششم دی 1387 ساعت 17:34 | لینک ثابت |