تبليغاتX
ناگهان چه زود دیر می شود <>

خداحافظ همين حالا، همين حالا كه من تنهام
خداحافظ به شرطي كه بفهمي تر شده چشمام
خداحافظ كمي غمگين، به ياد اون همه ترديد
به ياد آسموني كه منو از چشم تو ميديد
اگه گفتم خداحافظ نه اينكه رفتنت ساده اس
نه اينكه ميشه باور كرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اينكه نبندي دل به رؤيا ها
بدوني بي تو و با تو، همينه رسم اين دنيا
خداحافظ

خداحافظ

همين حالا

نوشته شده توسط رضا در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388 ساعت 15:0 | لینک ثابت |
دل ما اونقده پاره ست
موندنش مرگ دوباره است
آسمون سينه ما
خيلي وقته بي ستاره ست
هميني كه باقي مونده
واسه دلخوشي توبشكن
تيكه تيكه هامو بردن
آخرينشم تو بكن.

***

دل و دین و عقل و هوشم ، همه را به آب دادی
ز ِِِِِِِِِِ کدام باده ساقی ، به من خراب دادی ؟

دل عالمی ز ِِِِِِِِِ جا شد ، چو نقاب بر گشودی
دو جهان به هم بر آمد ، چو به زلف تاب دادی

همه کس نصیب دارد ز نشاط و شادی امّا
به من ِِِِِ غریب ِِِِِِِِ مسکین ، غم بی حساب دادی


***
روم به جای دگر ، دل دهم به یار دگر
هوای یار دگر دارم و دیار دگر

به دیگری دهم این دل که خوار کرده ی توست
چرا که عاشق نو ، دارد اعتبار دگر

خبر دهید به صیّاد ما ، که ما رفتیم
به فکر صید دگر باشد و شکار دگر

***

افسوس كه بي فايده فرسوده شديم
وز داس سپهر سرنگون سوده شديم

دردا وندامتا كه تا چشم زديم
نابوده به كام خويش نابوده شديم



نوشته شده توسط رضا در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388 ساعت 14:56 | لینک ثابت |